تبليغاتX

سخنی از یک دوست (آرشیو مطالب) - درد مجردی

                                             

دیوانه تر از عالم و آدم هستیم

ماتم زده ای همچو محرم هستیم

نه گندمی و نه یار گندم گونی

ما هم دلمان خوش است آدم هستیم

به به ... به به ... مجردی... همه میگن برو حالشو بکن... منم میگم باشه ولی حال چیشو بکنم... ( یعنی برم گناه بکنم و چشم چرونی بکنم ... یا منظور چیز دیگه ای که من نمی فهمم... اگر منظور اینه که ازدواج دردسر و گرفتاری می آره اتفاقا من فکر می کنم یکی از دردسر ها و گرفتاری های اصلی مجردان رو حل می کنه و اونم اینه که احساس آرامش روحی می کنن...)

البته تو پرانتز بگم که : (( یکی نیست بگه این همه آدم مجرد هستن ولی به خاطر اینکه جامعه خرابه کسی زن نمی گیره... شاید هم برخی مجردها از همین وضعیت گل و بلبل جامعمون سو استفاده می کنن و دیگه یاد زن گرفتن هم نمی کنن...))

بگذریم... اصل ماجرا ما مجرداییم .... بزرگترا که همش سن و سال رو به رخمون می کشن و می گن ببین فلانی 30 سالشه ولی ازدواج نکرده.... به به ... چه پسر خوبی...آفّرین!!!!.... اگر خوبی به ازدواج نکردن بود که پیامبر گرامی اسلام این عمل رو پسندیده نمی دونستن و بر انجامش اصرار نمی ورزیدن...

ما که می خوایم این سنت حسنه رو انجام بدیم مورد انتقاد قرار می گیریم و بعضی ها هم از ترس شنیدن این انتقادها حتی به روی مبارک خود هم نمی یاورن که مجردن...

در پایان باید بگم سعی کنید عذب اوغلی نباشید... و به فکر خودتون باشید.... این کار رو هم بسپرید به بزرگترا ... اونا این کار رو بهتر بلدن.... البته من که زودمه!!!!!؟...اونایی که سنشون داره زیاد میشه عجله کنن نتُرشن!!!.....

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت مدیر وبلاگ :

با سلام به تمام مجردان پر درد .... (البته منظورم مثبتا بودن نه منفیا چون منفیا راه حل خودشونو پیدا کردن...) این مطلب رو به خاطر این نوشتم که بدونید به فکر شما هم هستم... و البته اینکه وبلاگم رو چند بعدی کنم و چند سبک مختلف مطلب داشته باشم.... از نظرات سازنده شما پیشاپیش سپاسگزارم.

 

+ نگارش شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 0:0  توسط دوستی به نام  رضا ح ک   |