|
|
|
|
|
اصل ولایت فقیه ولایت فقیه ومدرک آن مسئله ولایت فقیه که اساس حکومت جمهوری اسلامی ایران است و در اصل پنجم قانون اساسی نیز ذکر گردیده به دلیل محکم ذیل می باشد: ( یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شی فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله والیوم الاخر ذلک خیر و احسن تاویلا ) ( ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید فرستاده خدا و صاحبان امر را و هر گاه در چیزی نزاع کردید آن را به خدا و رسول او ارجاع دهید اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید این برای شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکو تر است) تکرار جمله اطیعوا دلالت دارد بر اینکه دو نوع اطاعت واجب است اطاعت خداوند در قوانین و احکام عبادی ... که کلیات آن را در قرآن بیان فرموده و تفسیرش را به رسول اکرم و ائمه معصومین (ع) واگذار فرموده است همانطوری که فرموده : ( و نازل نمودیم قرآن را بر تو تا برای مردمانت آشکار سازی آنچه بسوی آنان فرو فرستاده شد ) و همچنین فرموده: (پس از اهل ذکر (دانایان) بپرسید اگر نمی دانید) معرفی اولی الامر توسط پیغمبر (ص) طبق مدارک قطعی رسول خدا (ص) از طرف پروردگار عالم اولی الامر را معرفی فرموده و مسلمانان را از حیرت رهانید و از روایات متواتره تنها به نقل یک روایت برای نمونه اشاره می شود. در کتاب غایه المرام بحرانی باب ۱۴۲ صفحه ۷۰۶ آمده است که : جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا (ص) پرسید اولی الامر که خداوند اطاعتشان را واجب فرموده چه کسانی هستند ؟ رسول خدا (ص) فرمود : اینها جانشینهای من و امامان مسلمین هستند پس از من نخستین آنها علی بن ابیطالب سپس حسن پس حسین و....و ای جابر تو زمان او ( باقر ) را درک می کنی و سلام مرا به او برسان پس از او جعفر بن محمد و.... و پس از حسن بن علی هم نام من و هم کنیه من حجت خداوند در زمین ابن حسن بن علی (ع) این است که خداوند بر دست او فتح می فرماید مشارق و مغارب زمین را و این است کسی که غایب می شود و ثابت نمی ماند بر اعتقاد به امامتش مگر کسی که خداوند دلش را به ایمان آزمایش فرموده باشد) ... و حضرت حجت (عج) در زمان غیبت صغری چهار نفر را به نامهای عثمان بن سعید - محمد بن عثمان - حسین بن روح و علی بن محمد سمروی را به عنوان نایبان خویش تعیین فر مودند سپس در زمان غیبت کبری نیابت را به علمایی که جامع شرایط مرجعیت باشند سپردند و فرمود آنان حجت اند از طرف من برشما و من حجت خدا هستم بر ایشان ... و نیز در روایتی فرمودند ( جریان کارها به دست علمای الهی است که امینها بر حلال و حرام خدایند ) برگرفته از کتا ب ۸۲ پرسش شهید آیت الله دستغیب ولایت فقیه ولایتی است که در آن خود مطرح نیست ... حاکم در حقیقت محکومترین مردم است اگر شما رسول اکرم (ص) را مشاهده و او را با تمام مردم مقایسه کنید احساس می کنید رسول از همه متواضع تر است یعنی خاکراهی او بدلیل خود سوختگی است ولایت فقیه زمانی رسمیت پیدا می کند که والی در مولای خودش سوخته و فانی شده باشد. علی (ع) در نامه ای که به عنوان عهد نامه برای مالک اشتر می نویسد می گوید : مالک! تو فوق آن مردمی و والی امر بر تو فوق تو است و خدا فوق آن است که تو را والی کرد یعنی اینجا حضرت به او یاد آور می شود که آنچنان که دوست داری خدا با تو بکند و والی امر تو بر تو باشد همان روش را با مردم داشته باش. نسبت به آنها درنده خونخواری نباش که خوردن آنها را غنیمت شماری - از عفو و تحمل نسبت به آنها آن اندازه ارزانی دار و در اختیارشان عفو و صفح خودت را بگذار که دوست داری خدا نسبت به تو عفو و صفحش را مرحمت فرماید اگر تو از خدا عفو محدودی را انتظار داری از زیر دستانت هم عفو محدود. اینها نشاندهنده این است که ولایت فقیه به عنوان نماینده ولایت الله در سیمای حکومت اسلامی دیده میشود... بر گرفته از کتاب ولایت فقیه استاد حائری شیرازی ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آنها موجب تصدیق می شود و چندان به برهان احتیاج ندارد به این معنی که هرکس عقاید و احکام اسلام را حتی اجمالا دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد بیدرنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت... اکنون که دوران غیبت امام (ع) پیش آمده و بناست احکام حکومتی اسلام باقی بماند و استمرار پیدا کنذ و هرج ومرج روا نیست تشکیل حکومت لازم می آید عقل هم به ما حکم می کند که تشکیلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند بتوانیم جلوگیری کنیم اگر به نوامیس مسلمین تهاجم کردند دفاع کنیم . شرع مقدس هم دستور داده که باید همیشه در برابر اشخاصی که می خواهند به شما تجاوز کنند برای دفاع آماده باشید. برای جلوگیری از تعدیات افراد نسبت به یکدیگر هم حکومت و دستگاه قضایی و اجرایی لازم است چون این امور به خودی خود صورت نمی گیرد باید حکومت تشکیل داد ... اکنون که شخص معینی از طرف خداوند تبارک و تعالی برای احراز امرحکومت در دوره غیبت تعیین نشده است تکلیف چیست ؟ یا اینکه اسلام تکلیف را تعیین کرده ولی تکلیف حکومتی نداریم؟ معنای نداشتن حکومت این است که تمام حدود و ثغور مسلمین از دست برود و ما با بی حالی دست روی دست بگذاریم که هر کاری که می خواهند بکنند و ما اگر کارهای آنها را امضا نکنیم رد نمی کنیم و آیا باید اینطور باشد؟ یا اینکه حکومت لازم است و اگر خدا شخص معینی را برای حکومت در دوره غیبت تعیین نکرده است لکن آن خاصیت حکومتی را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع) موجود بود برای بعد از غیبت هم قرار داده است . این خاصیت که عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده بیشماری از فقهای عصرما موجود است . اگر با هم اجماع کنند می توانند حکومت عدل عمومی در عالم تشکیل دهند... اگر فرد لایقی که دارای این دو خصلت باشد به پا خاست و تشکیل حکومت داد همان ولایتی را که رسول اکرم (ص) در امر اداره جامعه داست دارا می باشد و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند. این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم (ص) بیشتر از حضرت علی (ع) بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر (ع) بیش از فقیه است باطل و غلط است البته فضایل حضرت رسول (ص) بیش از همه عالم است و بعد از ایشان فضایل حضرت امیر (ع) از همه بیشتر است لکن زیادی فضایل معنوی اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول (ص) و دیگر ائمه علیهما السلام در تدارک و بسیج سپاه - تعیین ولایت و استانداران - گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است منتها شخص معینی نیست روی عنوان (عالم عادل) است. ولایت فقیه به استناد اخبار جانشینان رسول اکرم (ص) فقهای عادل اند از روایاتی که در دلالتش اشکال نیست این روایت است : امیرالمومنین (ع) می فرماید که رسول الله (ص) خدایا جانشینان مرا رحمت کن . و این سخن را سه بار تکرار کرد پرسیده شد که ای پیغمبرخدا جانشینانت چه کسانی هستند فرمود کسانی که بعد از من می آیند حدیث و سنت مرا نقل می کنند و آن را پس از من به مردم می آموزند. شیخ صدوق (ره) این روایت را در کتابهای معانی الاخبار عیون اخبارالرضا و مجالس از پنج طریق ... نقل کرده است . و دیگری : امام جعفر صادق (ع) می فرماید (مومنان فقیه دژهای اسلامند) در حقیقت فقها را موظف و مامور می کند که نگهبان باشند و از عقاید و احکام و نظامات اسلام نگهبانی کنند بدیهی است این فرمایش امام به هیچ وجه جنبه تشریفاتی ندارد مثل تعارفاتی نیست که به هم می کنیم ... روایتی دیگر: رسول اکرم (ص) می فرماید فقها امین و مورد اطمینان پیامبرانند تا هنگامیکه وارد مطامع و لذایذ و ثروتهای ناروای دنیا نشده باشند. گفته شد ای پیغمبر خدا وارد شدنشان به دنیا چیست ؟ می فرماید پیروی کردن قدرت حاکمه . بنابراین اگر چنان کردند بایستی از آنها بر دینتان بترسید و پرهیز کنید. روایت عمر بن حنظله در این روایت اول به آیه 58 سوره مبارکه نسا اشاره شده که می فرماید: خداوند امر فرموده که امانت ها را به اهلش بدهید و هر گاه بین مردم داوری کردید به عدالت داوری کنید خدا به آن اندرزتان می دهد و یادآوریتان می کنند . بی شک خدا شنوای بیناست . ای ایمان آوردگان خدا را اطاعت کنید و اولیای امرتان ( متصدیان رهبری و حکومتتان ) را. بنابراین اگر در مورد چیزی با یکدیگر کشمکش پیدا کردید آن را به خدا و پیامبر عرضه بدارید اگر به خدای یگانه و دوره آخرت ایمان دارید آن روش بهتر و خوش عاقبت تر است . عمربن حنظله می گوید از امام صادق (ع) درباره دو نفر از دوستانمان که نزاعی بینشان بود در مورد قرض یا میراث و به قضات برای رسیدگی مراجعه کرده بودند سوال کردم که آیا این رواست ؟ فرمود هر که در مورد دعاوی حق یا دعاوی ناحق به ایشان مراجعه کند در حقیقت به طاغوت مراجعه کرده باشد و هر چه را به حکم آنها بگیرد در حقیقت به حکم حرام گرفته اگر چه آن را که دریافت می کند حق ثابت او باشد زیرا که آن را به حکم و با رای طاغوت و آن قدرتی گرفته که خدا دستور داده به آن کافر شود ... پرسیدم چه باید بکنند ؟ فرمود : باید نگاه کنند ببینند ازشما چه کسی است که حدیث ما را روایت کرده و در حلال و حرام ما مطالعه نموده و صاحبنظر شده و احکام و قوانین ما را شناخته است... بایستی او را به عنوان قاضی و داور بپذیرند زیرا که من او را حاکم بر شما قرار دادم . بر گرفته از کتاب ولایت فقیه امام خمینی (ره) ادامه دارد... |
||
|
+
نگارش شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 19:0 توسط دوستی به نام صادق ب
|
|
||